تبليغاتX
mr.Apple & ms.StrawBerry
mr.Apple & ms.StrawBerry

مسابقه ی تنفر آمیز ترین جمله!
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 

Digital Clock - Status Bar





سلام دوستای عزیز

چند وقتیه پریسا نیست کامپیوترش خراب شده

به همتون سلام رسوند و گفت حتما تو مسابقه شرکت کنید

درباره دوستانی هم که پرسیدن موضوع چیه

از کسی که بدتون میاد نفرت دارید یه جمله نفرت انگیز بهش بگین

موفق باشین


سه شنبه 3 شهریور1388 توسط علیرضا



مسابقه
سلام به همه خوبین؟

از این به بعد جمله هاتون رو به صورت نظر بفرستین!

اصلا هر کار خواستین بکنین

این جا آزادی داریم...

من امروز میخوام برم تولد

علی دوست دارم


چهارشنبه 21 مرداد1388 توسط پریسا



مسابقه
سلام سلام سلام سلام

سلام به همه!

وبلاگمون دیگه مثل قبل شور و نشاط نداره

دلم گرفته!

هیشکی دیگه منو دوست نداره!

حتی رافعه....

برای همین!

میخوام یه مسابقه بذارم! هورررررررررررررررررررررررررررررا

 

مسابقه                                                             مسابقه

 

          مسابقه ی جمله ی .....

خب!

مسابقه:

 *شما باید تو یک  الی  سه جمله تنفرتون رو نشون بدین!

قوانین:

1- افراد شرکت کننده باید سنشون بین 0 الی 200 سال باشه!

2- شرکت کننده ها باید ساکن ایران باشن!

3- جمله ها باید به زبان شیرین پارسی نوشته بشه.

4- در جمله ها نباید به شخص خاصی توهین بشه.

5- جمله ها باید مودبانه باشه.

6- افراد شرکت کننده باید نام . سن . جنسیت و یک 

    ای میل برای تماس همراه جملشون به  Missparisa13@yahoo.com بفرستن.  

7- اگه تعداد شرکت کننده ها به 20 نفر نرسه مسابقه بی مسابقه!

8- به 1 نفر که جمله ش باحال تر باشه یه جایزه میدیم.

9- داور های مسابقه هم منو علی ایم!

10- از فرد برنده شده کد پستی و آدرس و اینا میگیریم و ........

11- جایزه به نسبت سن و جنسیت فرد تهیه میشن!

12- مسابقه تا آخر شهریوره

 

من سوالا و نظراتون رو میخونم و جواب میدم

اگه ممکنه تو وبلاگ هاتون تبلیق مسابقه ی مارو بکنین! دوستانه خواهش کردم چون دلم نمی خواد ممسابقه بپره.

در ضمن خالی بندی هم نمیکنم!

از همین جا از حمایت مالی آقای بابا جونم تشکر میکنم.

بابایی دوست دارم.


دوشنبه 19 مرداد1388 توسط پریسا



سلام دوستان

تو پست قبلي يه سو تفاهمي رخ داد پريسا پرسيده بود در مورد خواننده كه من فكر كردم اونايي كه اهنگ ميخونن رو ميگه نگو منظورش بازديد كننده ها بوده از همتون معضرت ميخوام اگه اشتباه برداشت شده چون من منظورم خواننده هاي رپ بود


شنبه 17 مرداد1388 توسط علیرضا



امام جون تولدت مبارک

به نام خدا

 

سلام امام زمان عزیزم

میخوام با دل خودم تولدتون رو بهتون تبریک بگم

ولی شاید من لیاقت نداشته باشم!

شاید شما از این جسارت من بدتون بیاد!

ما که شما رو ندیدیم

پس مارو ببخشید

ما فقط میدونیم شما خیلی مهربونین

امام جون

دیشب تو خیابونا برای تولد شما کلی چراغونی بود

خیلی قشنگ بود

طوری که من بی اراده گریه ام گرفت

ما ها با این همه گناه دوست داریم

بابام امروز برای جشن گرفتن تولد شما

یه کیک خوشگل خریده.

امام جونم

خیلی دوست دارم

برام دعا میکنی که دیگه گناه نکنم؟

امام جون

.تولدتون مبارک.

 

دوستان این عید به شماها هم مبارک باشه.


جمعه 16 مرداد1388 توسط پریسا



آقای علی رضا امینی
 

یه مصاحبه داشتم با آقای علی رضا امینی.

 

* سلام میشه خودتون رو برای ما معرفی کنین؟

- سلام علی رضا امینی متولد 87.1.1

* خب میتونم راجع به رشته ی دانشگاهی تون سوال کنم؟

- کامپیوتر گرایش نرم افزار و برنامه نویسی

* یه کم از محل زندگیتون بگین!

- منطقه ی 8 گلبرگ بزرگ شدم. توی هروی به دنیا اومدم و 2 سال اول زندگیم رو اونجا بودم

* خیلی ممنونم شما چه سبک آهنگی رو دوست دارین؟

- قبلا رپ ولی العان پاپ و آهنگ های قدیمی

* بزرگترین هدف تو زندگیتون چیه؟

- خوش بختی عشقم.

* وای چه عالی!

خب یه سوال دیگه عزیزترین فرد تو زندگیتون کیه؟

- عشقم پریسا همه ی زندگیم.

* ممنون! آخرین جمله؟

- دوست دارم

* وای خدای من..........

یه جمله هم برای خواننده ها.

- موفق باشین

از آقای امینی بی نهایت تشکر میکنیم برای این مصاحبه.

 

البته این یه شوخی بود! من و علی علی 24 ساعته داریم با هم حرف میزنیم.

اما اگه شما هم خواستین ما باهاتون مصاحبه کنیم با ما تماس بگیرین تا مصاحبتون با اسم وبلاگتون رو بنویسیم.

آیدی های ما پایین وبلاگ هست.

موفق باشین


پنجشنبه 15 مرداد1388 توسط پریسا



خرابکاری...2
سلام دوستان عزيز

من عليرضا هستم نويسنده افتخاري : ))

پريسا داستان اينه رو تعريف كرد من كاملشو بگم چون خيلي حال داد

شبه قبل ماشينو زد به كاميون اينه افتاد

هل شده بود استرس داشت گفتم اروم باش بابا چيزي نشده فردا ميريم اينه ميندازيم چنده مگه (پيش خودم گفتم ۴۰ ۵۰ بيشتر نيست)

خلاصه صبح شد ۶ صبح رفتم دنبالش ماشينو برداشتيم زديم بيرون رفتيم اول دانشگاه پز بديم :)) خلاصه برگشتيم رفتيم نمايندگي گفتم اينه شو ميخوايم عوض كنيم گفتم دارين؟ گفت اره ما هم خوشحال شديم گفتم چند ميشه با نصب گفت ۳۹۰ تومن

منو ميگي مخم سوت كشيد گفتم پريسا اينه چيزي نشده با چسب ميچسبونم درست ميشه و اينا

خلاصه رفتيم چسب گرفتيم و چسبوندمش اخه من يه zx داشتم همه فلاپ هاشو با چسب چسبونده بودم وارد بودم

موقع چسب زدن اومدم با دندون سر چسب رو ببرم  چسب رفت تو دهنم و دهنم چسبيد به هم از اين چسب 500 تومني ها بود كه ميچسبه سفت ميشه

خلاصه دهنم باز نميشد به زور باز كردم رو زبونم هم چسبي بود 2 روز داشتم ميكندم

در كل روز باحالي بود

 


چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط علیرضا



خرابکاری...

 

سلام به همه

به علیرضا جونم خوش آمد میگم چون از این به بعد با این که خیلی درگیر کار میخواد تو وبلاگ به من کمک کنه.

مرسی عشقم. بابت همه چی

 

میخوام امروز یه خاطره دیگه تعریف کنم.

البته هم خاطره هم  آموزش !

یادتونه براتون گفتم چه ماهرانه آینه رو شکوندم؟

خوب بعد از کلی گشت زدن ما نمایندگی این لگن رو پیدا کردیم.

برا یه آینه میخواست کلی بگیره !

و از اونجا که علی پول مفت به کسی نمیده یه دفعه

استعداد ماست مالیش گل کرد!

آینه رو سر جاش جا انداخت و با چسب قطره ای افتاد به جونش

بعد هم من با چسب نواری باند پیچیش کردم

3 4 ساعت که گذشت آینه شد مثل روز اولش!

البته با ظرافت چسب ها رو با استون پاک کردم

و با مش موقت مو جاهای تابلو آینه رو رنگ سفید زدم !

بعد از دو سه هفته من و بابایی و مامانی و آبجی خانوم و علیرضا رفتیم لواسان

چشمتون روز بد نبینه این بابا خان ماشینو شست آینه افتاد!

مامانم گفت حتما به یه جا زدی دیگه.

البته بابای طفلی من بعد از یه مدت رفت همون نمایندگی دقیقا همون !

 و آینه رو عوض کرد.

ولی نفهمید که کار کی بوده

هنوز هم از چسب کاری ماهرانه ی تو آینه تو شکه بنده خدا

ولی هر چی بود خیلی استرسش باحال بود.

خیلی خوش گذشت.


چهارشنبه 14 مرداد1388 توسط پریسا



شاپرک کجایی؟

فروش کلیه

به دلیل مشکلات مالی بسیار زیاد کلیه ام را می فروشم

۲۹ ساله

ساکن تهران

ورزشکار و سالم

۰۹۱۲۶۹۴۵۶۳۶

گروه خونی آ مثبت       http://saghiyakosar.blogfa.com/ 

شما هم به این خانوم کمک کنین و اینو تو وبلاگتون بزارین لطفا


دوشنبه 12 مرداد1388 توسط پریسا



یه روز قشنگ فروردینی
به نام خدا

 

امروز میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم

یه خاطره از دوران دوستی من و علی جونم

یادمه اون قدیما یه روز قشنگ فروردینی من و علی با هم رفتیم پیک نیک

وای که چقدر خوش گذشت.

با موتور رفتیم سرخه حصار.

با کلی بار و اثاث

آخی به هزار زحمت آتیش درست کردیم.

من با چوب سیخ درست کردم.

که یه دفعه سوخت و سوسیس هامون افتاد تو آتیش

ولی به نظر من بهترین غذای دنیا بود

چون سر درست کردنش کلی بهمون خوش کذشت!

کلی تافی میوه ای خوردیم! به به

کتری برده بودیم اما چای یادمون رفته بود.

بعد هم قلیون کشیدیم

و کلی تخمه شکستیم.

اون برای من شیرین ترین روز زندگیم بود!

اما بعد از ظهرش حالمون گرفته شد ولی باز خیلی جالب و خنده دار بود

من ماشین بابامو کش رفتم و تو بلوار شهرزاد آینه ی سمت راستو زدم به یه ماشین!

(از اون ماشینا که باهاش گوشت و .... اینا میبرن)

آینه  بیچاره از سیم هاش آویزون شده بود!

اون وسط علی جالب تر بود!

هی میگفت بگیر اونور بگیر اونورفدات بشم

وای خدایا چه جالب بود ها ها ها ها

 

فردا بهتون میگم چه جوری آینه رو ماست مالی کردیم!

شاپرک امشب برام دعا کن.


دوشنبه 12 مرداد1388 توسط پریسا



Blog Skin