یه دفتر سفید از اول شروع نفس کشیدنت همراته
دفتری که باید توش نکته بنویسی.
تلخ و شیرین
اما همه ی دفتر زندگیم پر شده از نقاشی.
رنگ و وارنگ
من تو صفحه ی اول دفترم یه چشم کشیدم.
یه چشم رنگ کوه ها.
اون چشم همیشه مواضب منه.
بعد یه دست کشیدم.
همون دست مهربونی که تو اون روز سرد پاییزی
اون روز که برف می اومد گرماشو بی چشم داشت به دست من داد.
بعد تو دفترم یه لب کشیدم.
اون لبی که روز اول یه بوسه به گونم هدیه کرد.
بعد یه قلب بزرگ قرمز کشیدم و تو صفحه مقابلش یه قلب کوچیک.
اون قلب توه اینم قلب من آخه من از تو کوچیکترم!
اون روز یادته منو تو بارون تنها گذاشتی؟
یادته؟
اون روز تو دفترم یه پا کشیدم
پایی که با بی رحمی قلبمو له کرد و رفت!
حالا که برگشتی اون قدر گریه میکنم تا اشکام آخرین نقاشیمو پاک کنه.
برات یه گل کشیدم تا همیشه به یادم باشی. 
|