تبليغاتX
mr.Apple & ms.StrawBerry
mr.Apple & ms.StrawBerry

مسابقه ی تنفر آمیز ترین جمله!
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 

Digital Clock - Status Bar





مادر (مطلب)
قرار من و مادر هرپنجشنبه بهشت زهرا بود.

2 سال بود که من مادرم رو از دست داده بودم.

همیشه برام سنگ صبور بود.

حرفامو همیشه گوش میکرد

هیچ وقت نشد بد خلقی کنه یا حوصلمو نداشته باشه.

هیچی هیچی از خدا نمی خوام

فقط یه بار

یه بار مامانمو ببینم.

 

همه به من میگفتن که وقت ازدواجمه ولی چطوری؟

نه مادر

نه خواهر

چطوری میتونستم؟

اگه مادرم بود حتما منو راهنمایی میکرد؟

ولی العان یه گوهر زیر خروارها خاک خوابیده بود.

 

بعضی وقتها فشار درس و کارهای خونه منو رنج میده.

اگه مادرم بود العان احساس آرامش میکردم.

 

مامان کجایی؟

چرا رفتی؟

من تنهام...

 

مادر یگانه فرشته ی محبوب خداست. دست مهربونش مثل حریر لطیف و مهربونه. دلم نمی خواد خدا اونو ازم بگیره

خدایا مامان جونمو حفظ کن...


شنبه 13 تیر1388 توسط پریسا



Blog Skin