تبليغاتX
mr.Apple & ms.StrawBerry
mr.Apple & ms.StrawBerry

مسابقه ی تنفر آمیز ترین جمله!
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 

Digital Clock - Status Bar





شتر

شتر خسته تو بیابون قدم میزد

آخه شتر ما قصد ازدواج داشت

میرفت و میرفت

خیلی خسته شده بود

اما اثری از یه شتر ماده هم نبود

شتر بر زمین نشست تا نفسی تازه کنه.

هوا گرم و سوزان بود و پوست حساس شتر آفتاب سوخته (یادش رفته بود کرم ضد آفتاب بزنه)

شتر از سعی و تلاش بی ثمرش آهی کشید و گفت:

........... (من زبون شترهارو بلد نیستم)

ولی بعد از دقایقی به ساعتش نگاهی انداخت

دستی به موهاش کشید و بلند شد.

رفت تا به شهر رسید!

شترهای شهری به چشم شتر خیلی جذاب بودن.

شترهای فشن با حالتی موزون از روبه روی شتر خرامان رد میشدند.

دل شتر داشت از شدت تپش از جا کنده می شد!

طفلی شتر...

ولی از قیافه شتر معلوم بود شتر بیابونیه!

همه ی شترهای ماده دنبال شتر

خوش تیپ!

پولدار و....

اما شتر ما

هنوزم که هنوزه شتر لیلی شو پیدا نکرده.

 شما براش دعا کنین

نظر بذارین و به شتر کمک کنین

 

 


شنبه 13 تیر1388 توسط پریسا



Blog Skin